ویداویدا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

تولدتمام زندگیم

اولین بابا گفتن ویداجون

عزیزترازجونم ویداجونم امروز21مرداد92است وشما7ماه و5روزداری امروزبرای اولین بارکلمه بابا روبه طور واضح گفتی ومن کلی ذوق کردم تو نمیدونی که گفتن این کلمه چه دنیایی به من دادبرای بابایی این کلمه خیلی قشنگ وبه یادماندنیه اما ما بیصبرانه منتظر گفتن کلمه مامان ازاون لبای خوشگلت هستیم اخه مادرشدن خیلی سعادت میخواد ماباباها این روزا درگیرمشغله های زندگی بیشتراز مامانا شدیم وکمتروقتمونوصرف شما عزیزا می کنیم ولی ماماما تموم  زندگیشونو صرف شماها میکنن  به امیدروزی که شماگل خانوم قدردان زحمتا ومحبتهای بیدریغ مامانیت باشی (بابایی)   ...
5 خرداد 1393

خون امدن زبان ویداجون

قشنگم امروز16شهریوره صبح که ازخواب بیدارشدی بازم طبق معمول شیطونی میکردی یه دندون خوشگلم که داری داشتی بازی میکردی که یکدفعه افتادی روی دهنت وزبونتو با اون دندون خوشگلت گازگرفتی وخونیش کردی گریه گردی خیلی از زبونت خون اومد که مجبورشدیم من وبابایی با خاله فریبا ببریمت دکتر الهی من بمیرم دکترگفت فقط شما خانومی شیطون باید بخوابی که خونش بندبیاد اومدیم خونه خوشبختانه بعدازخوابت خونش بنداومده بودبازم خداروشکر می کنم که اسیب دیگه ای ندیدی    ...
3 خرداد 1393

روزدخترمبارک

fبانویم صومه علیهم السلام میلادت نوربه چشمهایم می پاشد وسروربه دلها ورایحه بهشتی ات مشام دل راباعطرخوش حضورمی نوازدمیلادت مبارک   دخترقشنگ من شیدای من نه ماه انتظاربرای دیدنت سخت بوداما وقتی به دنیآمدی همان چیزی بودی که درذهن می پروراندم صورت کامل قشنگ وچشمانی کاملا باز ونگاهی کنجکاو وپرازجست وجومی دانستم که توبیقرارترازمابودی که نه ماه درانتظاردیدن ما بودی روزت میارک گلم (من وبابایی)    ...
3 خرداد 1393

دراوردن اولین مروارید دهان ویداجون

نفسم زندگی من امروزاول شهریور92است وتونوگل زندگی من وبابایی اولین مروارید دهان کوچولوت نمایان شد چقدر ذوق کردیم ازچندروزقبل خیلی بیقراری میکردی وما علتشو پیدانمیکردیم تا اینکه صبج اول شهریور مامانی متوجه یک مروادیدکوچولو پربهاشد الهی قربون توبشم    ...
3 خرداد 1393

7ماهگی ویداجون

عزیز دلم دخترگلم امروز16/5/92وتونازنینم 7ماهت تموم شدوای چقدرزودمیگذره    من وبابایی باشماخانوم گل ساعت 2رفتیم پیش دکترت شاه فرهت    طبق معمول شماوزنت خیلی پایین بود وزن:5.560 دکترگفت بهش غذابیشت ر بدین میوه بدین اب میوه خرما  بستنی تاشمانفسی وزن بگیرین ولی گفت که دخترتون بازیگوشه کم خوابه توانمندشده    الهی فدات بشم تموم هستی مامانی    ...
3 خرداد 1393

بابایی روزت مبارک

دخترکه باشی میدونی اولین عشق زندگیت پدرته  دخترکه باشی میدونی محکمترین پناهگاه دنیااغوش گرم پدرته دخترکه باشی میدونی مردانه ترین دستی که میتونی تودستت بگیری ودیگه ازهیچی نترسی دستای گرم ومهربون پدرته هر کجای دنیا که باشی چه باشه چه نباشه فرشته نگهبان پدرته   گفت باپدرجمله بساز گفتم من باپدرجمله نمیسازم دنیامومیسازم     ...
3 خرداد 1393

هفتمین مروارید دهانی ویداجون

نازنینم نفسم امروز7اسفند92است درحالیکه شماسوگلی تب  داشتی وبی حال بودی مامانی متوجه هفتمین مرواریدخوشگل تو دهان شماشدم الهی فدات بشم که داری خانومترمیشی   ...
29 ارديبهشت 1393

سرماخوردگی ویداجون

نازنینم فرشته کوچولوی مامانی امروزدوشنبه 5/12/92است ظهرکه ازسرکاربرگشتم مامان بزرگ گفت ازصبح دوسه بارسرفه کردی عصردیدم سرفه هات زیادترشد خانومی یه تب خفیف هم داشتی واسه همینم بردیمت پیش دکترفرسادبیقرارشده بودی واست دیفن هیدرامین دادقطره استامینوفن هر4ساعت یک سی سی ازیترومایسین وقطره بینی  اخرشب تبت خیلی زیادشد که من زنگ زدم مامان جون که شب خونه مابخوابه ماهم تاصبح پاشویت کردیم من سه شنبه تآخرهفته هم نرفتم سرکار روزبعد همش تب میکردی سرفه هات شروع شده بود کلا بی اشتها شده بودی هیچی نمی خوردی داروهاتم باهزاربدبختی بهت میدادیم شبها خیلی بیقراربودی اصلا خواب نداشتی روز چهارشنبه هم همینطوری بودی روزپنجشنبه گوش دردم شدی مرتب ابریزش بینی داشتی...
29 ارديبهشت 1393