روزبابایی
باباجونم روزت مبارک پدرسایه افتاب پدرپشتگرمی من پدرپناهگاه امن خانه شانه هایت ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را دست دردستم که می گذاری خون گرم ارامش درکوچه رگهایم می دود دربرابرطوفان های بی رحم زندگی می ایستی چنان که گویی هرروزازگفتگوی کوهستان هابازمی ایی لبخندپدرانه ات تارهای اندوه راازهم میدراندتویی که صبوری دلهای نا امیدراسپیده دم امیدواری است اسمان همواره بوسه برپیشانی بلندت راارزومنداست راحت نوشتیم بابااب دادبی انکه بدانیم بابا چه سخت برای نان همه جوانیش راداد باباتواسطوره زندگی هستی ...
نویسنده :
مامانی
11:59
5ماهگی ویداجون
سلام دخملکم خدایاچقدرزودمیگذره روزبه روزخانم ترمیشی عزیزم اینقدرشیرین شدی که امتم میشناسی بعضی وقتاغریبی هم میکنی مامانم به خوبی میشناسی وحسابی بهش وابسته شدی فدات بشم مامانی ...
نویسنده :
مامانی
11:56
شکارلحظه ها
دخمل مامانی روزچهارشنبه 22/3/92ساعت 3:30بردیمت پیش دکترت تادوباره یه چکاپ ماهیانه بشی سوگلم بازم که خوب وزن نگرفته بودی ولی دکترت گفت خوبه وخداروشکرجای نگرانی نیست بهم گفت به توغذابیشتربدم باشه عزیزدلم من تموم وقتم متعلق به تویه توفقطبخورتامن خوشحال باشم بازم خداروشکرمیکنم دکترت خیلی خوبه یکسری ازخصوصیات توروگفت گفت کم خوابی یکی همش بایدباهات حرف بزنه وبازی کنه دکترته دیگه کاریش نمیشه کرد عزیز دلم دیگه ماشاا... به هردوپهلوغلت میزنی گاهی اوقات به قول خالت کمم میاری ...
نویسنده :
مامانی
11:54
واکسن ویداجون نیم ساله
عزیز دل مامانی دیگه نیم ساله شدی امروز16تیرونوبت واکسن 6ماهگیته صبح ساعت 10.30باعمت بذمت مرکزبهداشت دانش امز باباجون ومامان جون نبودن رفته بودن گرگان پیش خاله فریبا تومرکزبهداشت اول قدووزنتوگرفتن بازم که زیرنرمال بودی دخملکم من کلی غصه خوردم وزن:5.400 قد:64 دورسر:41 گفتندبهت غذابیشتربدم بعدنوبت واکسنت رسیدخانوم قبلی نبودیکی دیگه بودبه رون دوتاپات واکسن زد جنان جعغی زدی که نفس من بنداومدواشکام سرازیرشد اومدیم خونه بهت قطره استامینوفن دادم تاشب 3بارقطره دادم خوشبختانه زیادتب نکردی ا...
نویسنده :
مامانی
11:53
حموم ویداجونم
نفسم دخملکم امروز22/4/92است برای اولین بارمن وبابایی تنهایی توروبردیم حموم بابایی خیلی ترسیده بود دست وپای منم خیلی می لرزید یکم گریه کردی ولی زوداوردیمت بیرون چفدرخوشگل شدی عروسکم ...
نویسنده :
مامانی
11:51
حرکات جارویی ویداجونم
تموم زندگی من ویداجونم چقدرزودمیگذره خانوم شدی دیگه رجرات نمی کنیم روزمین بذاریمت روجایی که واست پهن می کنیم تموم عرضش دورمیزنی سرتوبالامیگیری یکم دنده عقب میری گاهی اوقاتم حرکاتی شبیه چهاردست وپا انجام میدی این کارا روهمه ازبعدشش ماهگیت خوب انجام میدی فدات بشم خانومم توعشق من شدی اینو بدون دیگه دنیا بی تو واسم معنایی ندارهازخدای مهربون میخوام که همه کوچولوها سالم باشن هیچ وقت مریض نشن ...
نویسنده :
مامانی
11:50
چهارمین دندون ویداجون
عزیزم سوگلی مامان امروز 26ابان 92است وچهارمین مروارید دهان خوشگلت نمایان شد الهی فدات بشم ناز گلم ...
نویسنده :
مامانی
11:48
اولین روزکارمامان ویداجون
تمام دنیای من زندگی من شیدای من ویدای من امروز 21/8/92 مامان جون ومن بعداز مدت 10 ماه و5 روز بودن با تو رفتم سرکار نمی دونی امروز بدترین روز زندگی برام بود احساس کردم وقتی ازت جدا شدم یه چیزی هم از دلم جداشد نمی دونی لحظه های بی توبودن چفدر برام سخت گذشت باورکن بدون تو خیلی خیلی سخته حتی ثانیه ها هم مثل سال میگذره دلم به حال تک گل زندگیم میسوزه که باید نزدیک 7 ساعت بدون مامانش باشه اصلا دلم نمی خوادبرم سرکار وتنهات بذارم همه بزرگترها می گن یه هفته دوروز بری هم تو عادت میکنی هم ویداجونت اخه به چه قیمتی از این حرفها خسته ام مامان جون اخه خدا هم ...
نویسنده :
مامانی
11:46
سومین دندان ویداجون
امروز 23/8/92 است ودخملم سومین دندونش نمایان شد الهی قربونت بشم ،مامانی با دندون ...
نویسنده :
مامانی
11:46










