دخترم پاره تنم
من یه مامانم خیلی وقته که دیگه لباسهای قبلم اندازم نیست اما از اینکه میبینم فرزندم روز به روز با بزرگ شدنش لباساش دیگه اندازش نیست حس خیلی خوبی دارم چاق شدم واندامم دیگه مثل قبل نیستاما وقتی فرزندمو میبینم وقد وبالاشو میبینم ذوق میکنم خیلی وقته که دیگه وقت نمیکنم ارایش کنم اما وقتی فرزندم اراسته است وزیبا همه چی یادم میره خیلی وقته که واسه خودم وقت زیادی ندارم اما از اینکه تموم وقتم صرف رسیدگی. به فرزندم میشه یه جور خاصی خوشحالم خیلی وقته که نتونبیستم غذامو تا گرمه ولذت داره تا اخرش بخورماما وقتی فرزندم شیرشو با میل میخورهوتموم میشه انگار خوشمزه تریبن غذای دنبارو خوردم ...
نویسنده :
مامانی
1:12





