ویداویدا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

تولدتمام زندگیم

کلاس بازی خلاق ژینو

تک گل زندگیم سلام ویدایم سلام زندگی یعنی همین امروز همین حالا یعنی در اغوشت تا همیشه تافردا زندگی یعنی نگاه تو کوک کردن قلبم با صدای تو عشق من از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد ومرزی برای  حضور تونیست خواستنت تمام نشدنی است خواستنی تر میشوی هر لحظه تو تکرار نمیشوی این منم که دلبسته تر میشوم دخترم سلام موقع  یک حرکت جدید اجتماعی شد در تاریخ ۹۴/۷/۸  عصر ساعت ۶عصر با بابا وحید بردیمت کلاس ژینو توی بلوار فکوری اول اصلا با بچه ها بازی نمی کردی جلسه دوم بدک نبودی از جلسه سوم بهتر شدی باید تحملی کرد وصبر پیشه کرد تا خداوند بزرگ همه چیو ...
19 مهر 1394

یک ظهر پاییزی در طرقبه

دخترکم نازنینم امروز 94/7/17است وظهر من وتو بابایی رفتیم رستوران شبهای ماندگار در طرقبه اونجا سرسره هم داشت  بچه ها شما بازی کردی وبهت خوش گذشت ناهار خوردیم بعد برگشتیم امیدوارم قشنگم همیشه شاد وسلامت باشی     ...
17 مهر 1394

برای دخترم وانتقالی مامان فهیمه

عزیزم فرزندم من مادرت هستم من با عشق با اختیار با اگاهی  تمام پذیرفته ام که مادرت باشم تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میداردودربرابرخواسته های تمام نشدنی اش لبخند میزندودر اغوشش میگیرد من یک مادرم هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد من یک مادرم تا بدانم معنی بی خوابی های شبانه را تا بیا موزم پنهان کردن درد پشت همه حجم سکوتی که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود تا بدانم یک لبخند کودکانه ات میتواند معجزه زندگی دوباره ام باشد من نه بهشت می خواهم نه اسمان ونه زمین بهشت من زمین من وزندگیم نفس های ارام کودکی توست. که در اغوشم رویای پروانه ارزوهایت رامیبینی هیچ روزی به من...
17 مهر 1394

تولد باباوحید

امروز 94/6/22 است ومن ودخترم رفتیم واسه 34 سال تولد باباوحید کادو خریدیم بعد کیک خریدیم وحسابی بابا وحید سوپرایز شد خیلی خوش گذشت جشن سه نفره ما الهی که همیشه شاد وتندرست باشی  باباجون دوست دارم یه عالمه     ...
26 شهريور 1394

سی ودوماهگی نازنین دختر

عزیزدلم دخترم نعمتهای اسمان همیشه برف باران نور نیست گاهی خداوند عزیزی را نازل میکند ازجنس اسمان به زلالی باران به سفیدی برف وروشنایی نور ویدای نازنینم تولد سی دوماهگیت مبارک امیدوارم در پناه خدا تندرست وسلامت باشی ارزوی بهترین ها برای تو   ...
24 شهريور 1394

عروسی رفتن نفسم

تموم وجودم هستی ام ویدایم دنیایم نمیدونی چقدر دوست ذارم مامان جون امروز ۹۴/۶/۱۱است ومن وتو با عمو فرامرز وخاله فریبا رفتیم عروسی یکی از دوستای عمو تالار ارشاد ابتدای جاده طرقبه خوشبختانه خیلی عروس دوست داری وخیل.ی بهت خوش گذشت وکلی بازی کردی الهی که من دورت بگردم   ...
13 شهريور 1394

دومین سفر ویدا جون به قاین

دخترم نازنینم امروز 94/6/1 است وما ساعت 17:30به اتفاق مامانی وبابابزرگ برای تعطیلات با با وحید راهی قاین شدیم البته نا گفته نماند که مامانی وبابابزرگ به زور امدند وهمین موضوع باعث شده بود که اژصبح اعصابم به هم بریزه وسرت داد زدم وکارزشتی انجام دادم ببخش مامان جون منو   خلاصه ساعت 10 رسیدیم قاین تو راه دخملی خوبی  بودی خوشبختانه یک ساعتم خوابیدی تا جمعه 6شهریور قاین بودیم پارک ابوذر بردیمت پارک زعفرون باراز خیلی بهت خوش گذشت خدایا شکرت   ...
13 شهريور 1394