ویداویدا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 15 روز سن داره

تولدتمام زندگیم

سومین بهار با ویداجون

تنها دلیل زنده بودنم ویدایم نوروز پیام اور مهراست که مراوامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم نوروز چه افسانه زیبایی  زیباتر از واقعیت نخستین روز بهار گویی نخستین روز افرینش است باز عالم وادم وپوسیده گان خزان وزمستان خندان وشتابان به استقبال بهار میروندتا اندوه زمستان را به فراموشی بسپارندوانگاه سرمست وبا نشاطوبا رقص وپایکوبی باترنم این سرودطرب انگیز نوروز وجشن شکوفه هارابرگذار می نمایندوترانه عشق را به گوش عشاق برسانندوانگاه در چمنها ودشت ودمن طوفان بر پا کنندروزگارت بهاری ولحظاتت پر از شکوفه باد عیدت مبارک دخترم ویدایم من چقدر خوشبختم که تورو دارم امیدوارم همیشه سلامت وشاداب...
2 فروردين 1394

۲۶ماهگی ویدای من

گل یاسمنم ویدایم نگاهت را قاب می گیرم در پس ان لبخند که به من شور و نشاط زندگی می بخشد امروز روز توست عزیزم نگاهت زیباتر ازخورشید دلت پاک تر از اسمان وصدایت ارامتر از نسیم بهار عزیزدلم روز تولد تو روز تمام شادی های عالم است ای زیباترین ترانه هستی بدان که شب تولدت برایم ارمغان خوبی ها وزیبایی هاست شیرینم دنیایم ویذایم ۲۶ ماهگیت مبارک امیدوارم همیشه خندان باشی      دوست دارم همه دنیای من ...
15 اسفند 1393

سومین ارایشگاه ویدا جونی

نفسم عشقم ویدایم سلام امروز ۹۳/۱۱/۲۹ است صبح ساعت ۱۱ خانم شیردل اومد خونه فروخته شده مامان یزرگ وواسه بار سوم موهاتو کوتاه کردی تو بغل مامان بزرگ چقدر ناز شدی عسلم خانومم دیروز یعنی روز سه شنبه ۹۳/۱۱/۲۸ مامان بزرگ خونشو خالی کرد واسباب کشی کرد به اپارتمانش در سیدرضی ،۱۵ چقدر بد شد بالا خونه خاطرات بود افسوس دوست دارم مامان جون ...
1 اسفند 1393

مطب دکتر رجب پور

عزیزدل مامانی نفس مامانی سلام امروز 93/11/21 است ساعت 9.30 شب بردمت مطب دکتررجب پور چقدردکتر ارومی بود ازش خوشم اومد باز تادکتر دیدی زدی زیر گریه صدای قلبتو گوش داد گوش وگلوتو نگاه کرد موهاتو دست زد گفت الحمد لله سالمی فقط ژنتیکی ریزنقشی یه سری داروهایی داد گفت ا ماهه میدم سر یک ماه بیارینش اگه رو اشتهاش تاثیرگذاشت هیچ وگرنه داروی قویتری باید بدم این سری ازبچه ها یک جهش رشد درسنین 6-8 سال دارن خدامو شکر کردم که سالمی الهی که فدات بشم گل مامانی  ...
27 بهمن 1393

دخمل قشنگم بای بای دی دی

زیباترین واژه زندگیم ویدایم روزی که به دنیا امدی بهترین روز زندگیم بودانگارهمین دیروز بود که دنیای خودم ویدای خودم رابغل کردم وبهش شیردادم باسختی زیاد باکمک مامانی وبادردزیادی که داشتم دوست داشتم شیره جانم رابه تو بدهم ومن به مکیدن تو نگاه کنم عشق کنم ونوازشت کنم وحالا و دختر کوچولوی ۲۵ماهه شدی فرشته کوچولوی که می خوام ازشیر بگیرمت چقدرزود گذشت اخه غذا نمی خوردی ودکتر گفت معتاد ووابسته شیر شدی وباید ازشیر بگیرمت بالا خره روز پنج شنبه درتاریخ ۹۳/۱۱/۱۶ همزمان با۲۵ماهگی ات دریک حرکت انتحاری ازشیر گرفتمت باباوحیداومدسرکارم دنبالم اومدیم خونه تو با مامانی وامیرعلی خونمون بودین ماملنی رورسوندیم خونشون درراه...
19 بهمن 1393

ویدای ۲۵ماهه من

دخمل ۲۵ماهه من سلام ۲ساله و۱ماهه من سلام قندعسلم شیرین زبونم دوران کودکیت داره زود الحمدلله میگذره خانوم خانوما شدی  ۲سال و ۱ماهه شدنت مبارک خیلی شیرین زبون شدی وبا ناز واداصحبت میکنی الهی من فدات بشم زندگی من کلی شعربلدی وتا ۱۰ خوب میشمری عروسکم خوشگلم خیلی دوست دارم               ...
17 بهمن 1393

بدخوابی ویداجونم

عشقم نفسم  امروز 93/11/10 و93/11/11 است شب خیلی بد می خوابیدی وتا صبح 7-8 بار بیدار شدی وهمش هم می گفتی پای باباوحید کلا بعد از 2 سالگیت خیلی شبها بد می خوابی  نمی دونم چی شده ولی از خدا می خوام هرچه زودتر خوب بشه این حالت الهی امین        ...
15 بهمن 1393

سوختگی روی پای ویداجونی

عزیزم نفسم امروز 93/11/3 است روزجمعه مامانی رفته بود قاین عروسی تکتم دخترخاله من  من بابابزرگو خونه ناهار دعوت کردم سفره که پخن شد من رفتم قاشق بیارم شما هم سریع بلند شدی وپای نازت خورد به قابلمه داغ زدی زیر گریه اینقدر گریه کردی وهمش میگفتی باباوحید بگیره زیر شیراب سرد اصلا نمی ذاشتی کرم سوختگی به پات بزنم الهی بمیرم تاول بزرگی زده بود پات خیلی گریه میکردی بهت دیفن دادم خوابیدی وقتی بیدارشدی خوشبختانه دیگه سوزش نداشت الهی که من فدات بشم وازخدا میخوام همیشه ساتم باشی الهی امین   ...
15 بهمن 1393