اولین روزکارمامان ویداجون
تمام دنیای من زندگی من شیدای من ویدای من امروز 21/8/92 مامان جون ومن بعداز مدت 10 ماه و5 روز بودن با تو رفتم سرکار نمی دونی امروز بدترین روز زندگی برام بود احساس کردم وقتی ازت جدا شدم یه چیزی هم از دلم جداشد نمی دونی لحظه های بی توبودن چفدر برام سخت گذشت باورکن بدون تو خیلی خیلی سخته حتی ثانیه ها هم مثل سال میگذره دلم به حال تک گل زندگیم میسوزه که باید نزدیک 7 ساعت بدون مامانش باشه اصلا دلم نمی خوادبرم سرکار وتنهات بذارم همه بزرگترها می گن یه هفته دوروز بری هم تو عادت میکنی هم ویداجونت اخه به چه قیمتی از این حرفها خسته ام مامان جون اخه خدا هم ...
نویسنده :
مامانی
11:46








